تاریخ : یکشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1392 | 09:08 | نویسنده : مهیار

خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟ یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده


کلّه ملق چیست ؟
فنی ست که کودکان برای خودنمایی جلوی مهمانان انجام می دهند که، در نهایت باعث گوزیدن و کتک خوردن آنها می شود



من که تازه اول جوونیمه فقط اخبار گوش میدم و حرص میخورم اونوخت مادربزرگم که بالای 70 سالشه میشینه کارتون نیگا میکنه و میخنده


بزرگترین اشتباه عمرم این بود که به بابام پیشنهاد دادم وقتی بیکاره بیاد با لپ تاپم پاسور بازی کنه



ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا ؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی


ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻥ ریدید


چرا به کسیکه کارهای کمدی میکنه، معمولا میگن کمدین. ولی کسی که سوتی زیاد میده نمیگن سوتین ؟



روایت داریم امام گفت: من تو دهن این دولت می زنم. اما انگار دولت جا خالی داد صاف خورد تو دهن ملت


آیا میدانید تمام بانكهای خصوصی ایران، نخستین بانك خصوصی ایران هستند؟


به علت توهین روزنامه فرانسه به پیامبراسلام، از این پس نام آچارفرانسه به آچارگلمحمدی تغییر یافت


ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ....؟


احمدی نژاد : قول می دهم که در این چند ماه آخر، کاری کنم که مردم لوله نفت را هم حس کنند



می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟ . . . چون زن ندارن


تبرک ورشکست شد! جنتی برنده "اسکناس‌های 1000 ریالی  به تعداد ساعت‌های عمر" شد.



علت زلزله‌های اخیر ایران بالاخره کشف شد: زمین فهمیده رئیس‌جمهور می‌خواد عوض بشه، تو ک..ش عروسیه!!



دیروز رفتم کبابی نوشته بود: "100٪ گوسفندی". بعد از خوردن کباب فهمیدم با من بوده!


زنه یه سیم‌کارت میخره ، می‌]واسته شوهرشو سورپرایز کنه. از تو آشپزخونه به شوهرش اس‌ام‌اس میده: "سلام عزیزم. خوبی؟" شوهرش جواب میده: سلام گلم. خودم بهت زنگ می‌زنم. الان عنتر خانم تو آشپزخونه‌ست!!


کشاورز نمونه موفق شد با پیوند کاهو با گندم،‌کاندوم به عمل آورد



تاریخ : یکشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1392 | 08:55 | نویسنده : مهیار
درود به همه دوستای گلم

مرسی که تو این مدت که نبودم بهم سر میزدین

منم دیگه مسافرتم تمام شد اومدم خیلی هم خوش اومدم..

به زودی آپ میکنم..


تاریخ : جمعه سی ام فروردینماه سال 1392 | 21:10 | نویسنده : مهیار
          بوسه

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده گوش



در میان بود به هنگام وداع

گفتگویی به سکوت و به نگاه

دیده ی عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای نگاه



عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت،

عاشق تشنه لب بوسه طلب

هم چنان شرح تمنا می گفت



سینه بر سینه ی معشوق فشرد

بوسه ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می کرد،ولی راضی بود!



اولین بوسه ی جان پرور عشق

لذت انگیزتر از شهد و شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب



نوبت بوسه ی دوم که رسید،

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق گذاشت!



اینم آپ آخرم تا10 روز دیگه نمیام

راستی نظر یادتون نره..برام دعا کنید بدرود...




تاریخ : جمعه سی ام فروردینماه سال 1392 | 21:09 | نویسنده : مهیار

مردهایی که هسرانشان را صبح ها می بوسند ۵ سال بیشتر عمر می کنند.
در یک بوسه فرانسوی ۲۹ ماهیچه فعالیت می کنند.
بوسه باعث افزایش بذاق دهان می شود. که این بذاق در نوع خود باعث تمیزشدن دهان و جلوگیری از پوسیدگی دندان می شود.
هر شخص بطور متوسط ۲۰۱۶۰ دقیقه از عمر خود را صرف بوسیدن می کند.
یک دقیقه بوسه آتشین ۴.۶ کیلوکالری انرژی مصرف می کند.
طولانی ترین بوسه ۳۳ ساعت بطول انجامیده است! (متلی دالی و بابیکانسیلو، آمریکا، ۲۰۱۰)
یک بوسه می تواند شامل بیش از ۲۷۸ نوع باکتری مختلف باشد که البته ۹۵% آنها نیز غیرمضر هستند.
مغز ما دارای رشته های عصبی است که در پیدا کردن لب یکدیگر در تاریکی کمک می کند.
۶۶ درصد از انسانها در هنگام بوسیدن، چشم های خود را می بندند.




تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1392 | 21:10 | نویسنده : مهیار

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت



تاریخ : جمعه بیست و سوم فروردینماه سال 1392 | 22:04 | نویسنده : مهیار

آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟

آیا می دانید ضریب هوشی نوزاد انسان در سه روز اول تولد بیش از هفتصد و پنجاه است اما این مقدار از روز چهارم به سرعت پایین می آید؟ و آیا می دانید با كمك این هوش است که نوزاد سینه مادر را به روش استنتاجی پیدا می كند و در واقع به این نتیجه می رسد كه باید سینه را بمكد؟

آیا می دانید یك نوع سمندر در آفریقا وجود دارد كه تحمل شانزده هزار ولت برق با شدت جریان پنجاه هرتز را دارد و در این حالت بدنش تنها نوری معادل یك لامپ 70 وات تولید می كند؟

آیا می دانید زرافه ها در اصل گوشتخوار هستند اما به دلیل عدم توانایی در بلعیدن غذا از روی زمین به دلیل داشتن مری طولانی و نداشتن اندام مناسب برای شكار، گیاه خواری می كنند و به همین دلیل یك زرافه در تمام طول عمر خود سوء هاضمه دارد؟

آیا می دانید اگر بتوانید سر خود را سه بار پشت سر هم و در زمانی کمتر از 10 ثانیه محكم به دیوار بكوبید، میگرنتان خوب می شود و اصلاً دردتان نمی گیرد؟

آیا می دانید اگر در هنگام چشم درد، بتوانید به کمک انگشت سبابه، چشمتان را از حدقه دربیاورید، دردتان برطرف شده و در کمتر از یک ساعت، یک چشم جدید به جای آن در می آید؟

آیا می دانید اگر پیش من بیایید تا من یك اردنگی محکم به شما بزنم، تمام بیماری ها و سموم بدنتان دفع می شود؟

آیا می دانید كه همه اینها چرت و پرت بود؟


آیا می دانید هرچه الآن در دلتان نسبت به من گفتید، خودتان هستید؟

آیا میدانستید شما الان برای گرفتن انتقام از من، به فکر می افتید که این ایمیل را برای همه بفرستید؟

آیا می دانید هرچه در اینترنت به دستتان رسید را نباید باور كنید چون شما عقل دارید؟


آیا میدانید که با وجود اینکه فهمیده اید که اُسگُل شده اید، بازهم این پست را تا آخر میخوانید؟

 



تاریخ : جمعه بیست و سوم فروردینماه سال 1392 | 12:41 | نویسنده : مهیار
برنامه روزانه یك شیرازی :

.
.
.
... .
.
.
.

.

الان این موقع صب نماز ما كه قبول نیس . . .
صوبونم دلوم ور نمیداره . . .
حوصله ناهار دوروس كردنم ندارم . . .
شام که خوردنش ضرر داره . . .
خدا را شكر ظرف چركم نداریم . . .
ووووووووی دیگه خسه شدم برم بخوابم


تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم فروردینماه سال 1392 | 21:13 | نویسنده : مهیار


در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر

کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:

اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید!

ولی در پارسه (تخت جمشید)

در کتیبه های یافت شده نوشته شده:

اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید شاهنشاهی هخامنشی موظف است تا آخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ

منت و چشم داشتی پرداخت کند!


تاریخ : سه شنبه بیستم فروردینماه سال 1392 | 20:48 | نویسنده : مهیار

نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذ بالله اگر جلوه بی‌نقاب کند

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند

چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند

از او دلیل نباید سؤال کرد که گرگ
به هر دلیل که شد بره را مجاب کند

کس این معما پرسید و من ندانستم
هرآنکه حل کند آن را به من ثواب کند

به غیر ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را نادیده انتخاب کند

کجاست همت یک هیأتی ز پردگیان
که مردوار ز رخ پرده را جواب کند


ایرج میرزا .

تاریخ : یکشنبه هجدهم فروردینماه سال 1392 | 21:41 | نویسنده : مهیار


1-قدیمی ترین تمدنی که هنوز با نام پر افتخار اول خود پابرجاست: 3500 سال

2-نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ: هخامنشیان که بر 44% جمعیت جهان حکومت می کردند

3-بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جواهرات جهانست)

4-قدیمی ترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند)

5-بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)

ایران بزرگ



تاریخ : دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1392 | 10:46 | نویسنده : مهیار

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد
.
.
.
خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود
و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.
تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد
و سی سال زندگی خواهی کرد.
تو یک سگ خواهی بود.

سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.
کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم
و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
.
.
.
خدا میمون را آفرید و به او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید
و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد
و بیست سال عمر خواهی کرد.
و یک میمون خواهی بود.

میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است،
من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
.
.
.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی.
تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.
تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی
و سروری همه موجودات را برعهده بگیری
و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.
و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:سرورم!
گرچه من دوست دارم انسان باشم،
اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ،
آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند،
به من بده.
.
.
.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!

تاریخ : دوشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1392 | 10:43 | نویسنده : مهیار

صمد ابراهیمی وکیل قلعه نویی ، از پهلوانی علی کریمی پرده برداری کرد

وقتی کریمی پولی برای بنزین زدن نداشت
صمدابراهیمی که دوست کریمی و وکیل قلعه نویی است دیروز از یک کمک ویژه کریمی به یک پیرزن و پیرمرد پرده برداشت . اتفاقی که کریمی از شنیدنش خوشحال نمی شودو از کمک میلیونی شماره 8 به یک خوانواده فقیر خبر می دهد.

ترمز زد. پیاده شد و سریع به سمت پیاده رو دوید. پیرزن را از روی زمین بلند کرد. تصور کردم او را می شناسد. اما نه.زمین خوردنش را دیده بود. مثل من که همراهش بودم و مانند همه عابران آن پیاده رو آمیخته با جغرافیای مشابه کوفه. گفت « مادر پیر شی. بذار اینجا نفسی چاق کنم.» کیسه داروهایش را برانداز کرد. خدا را شکر آمپولش نشکسته بود.. دستش را گرفت و به سمت ماشین آورد. او را نشاند روی صندلی عقب ماشین و آدرسش را پرسید. پیرزن سر درد دلش باز شد. علی را نمی شناخت اما نشانی بنده های خدا سر راست است.یک شباهت و یکسان بودن آسمانی. دلها پل می زنند به همدیگر. او را تا منزلش رساندیم. تا آنجایی که مرد خانه روی آن تشک کهنه دراز کشیده بود با درد کهنه ترش. من آمدم بیرون. پیرزن ،قصه بیماری و تنهایی همسرش را تا روی چارچوب درب آن حیاط پر از فقر جنوب شهر روایت کرده بود. علی با چشمانی پر از بغض کنارم نشست. حرفی نزد. حرفی نزدم.وارد پمپ بنزین که شدیم و بنزین که زد پرسید « داداش کارتخوان دارید؟» کارگر پمپ بنزین که تازه باور کرده بود او کیست گفت« داریم اما خرابه . قابل نداره آقای کریمی» به من گفت پول همراهته؟ گفتم آره. دادم و بغضم گرفت…همین دوساعت پیش….همان بانک….باجه داری که استقلالی بود و کری خواند و خندید…..4میلیون و 700هزاری که تراول گرفت و گذاشت کنج جیبش…حالا چرا پولها نبود؟…. پیرزن امشب تا قیامت دعایت می کند اسطوره


قسمت نظرات این پست غیر فعال است..


تاریخ : جمعه نهم فروردینماه سال 1392 | 17:44 | نویسنده : مهیار
سانسور های زندگی لعنتی،! من میخوام آزادانه بنویسم ...

مردها، اسمشان به سنگدلی معروف است ...

زن ها، به آهن پرستی .

مرد ها و زن ها، هر دو انکار می کنند..!!

هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند ..

جمله دوستت دارم شده است جمله ی فرار .

بشنویم، فرار می کنیم!

اما هر دو گریه می کنند.

دختر ها بلند، پسر ها بی صدا ..!

هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد .

مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند!

زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و !

ما فقط در استاتوس هایمان آدم های خوبی هستیم !!




تاریخ : چهارشنبه سی ام اسفندماه سال 1391 | 14:50 | نویسنده : مهیار
درود بر دوستای گلم

دقایقی بیشتر به تحویل سال نو نیومده و من دزدکی اومدم عید رو به همتون تبریک بگم و برم

آخه به بابام قول دادم تو سال جدید آدم بشم و کمتر بیام نت اما چجوریشو خدا میدونه..

آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید..

عید همتون مبارک...

تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم اسفندماه سال 1391 | 12:11 | نویسنده : مهیار
نماینده های آژانس بین المللی انرژی هسته ای اگه نحوه استفاده صلح آمیز ملت از ترقه های چارشنبه سوری رو از نزدیک ببینن، دیگه اجازه غنی سازی گوگرد نوک کبریت هم بهمون نمیدن.


با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید :


1. سایز خشتک

2. زاویه پرش

3. استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار

4. دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا

5. فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش

6. توکل به خدادر صورت جر خوردن خشتک خونسردی خود را حفظ و سریعا محل را ترک کنید...

آبروی شما آبروی ماست .......



زن عموم همیشه غرغر میکرد و میگفت:
چرا مهریه من 14 تا سکه بیشتر نیست، عمومم نیشخند میزد، لم میداد رو مبل ،میگفت:
اگر ناراحتی بدم بری!

الان چند وقته ماشالا عموم کدبانو شده . . .
ظرف میشوره، غذا میپزه، جارو میکشه . . .

تا یکم غر میزنه، زن عموم نیشخند میزنه، لم میده رو مبل میگه :
اگر ناراحتی مهریمو بده برم!



اگر مایلید به کسی لب بدهید به نکات زیر توجه کنید ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاک بر سرم مگه مایلید؟؟
بابا مملکت اسلامی هستا!!
میخوایید بهشت و به یه بوسه بفروشی ؟؟؟
نکن برادرمن ، خواهر من بده زشته ، قباحت داره



خواهرم واسه بچش لالایی میخونه:
لالا لالا گل فندق...داییت رفته تویه صندوق
لالا لالا گل بادوم...داییت هستش خیلی نادون
لالا لالا گل مامان...داییت گل هست گل بی لام!؟!
اگه همه اینجور خواهری داشته باشن نسل دایی ها منقرض میشه



یه دوست دختر هم نداریم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

چیه اومدی اینجا چیکار ؟ جمله خبری بود ، دوست دختر ندارم دیگه ...





تاریخ : شنبه نوزدهم اسفندماه سال 1391 | 13:25 | نویسنده : مهیار

خدایا
یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه که خودش بفهمه
کی باید فارسی تایپ کنه
کی انگلیسی؟؟؟
حروم شد نسلمون از بس به جا گوگل زدیم لخخلمث !


من متوجه شدم تازگیا به لطف کیبورد یه زبان جدید یاد گرفتم !
مثلا میدونم : “سشمشئ ناخذه” میشه سلام خوبی ؟
“خن” میشه اوکی !
“ذغث” میشه بای !



بابام یه کیلو پسته خریده آورده خونه ، روش با ماژیک درشت نوشته : هر 8 ساعت یک عدد ....!!!!؟؟؟
دونه ای بخوای حساب کنی هر پسته دونه ای 196 تومن می افته میشه هر نفر روزی 600
یک خانواده 4 نفره میشه روزی 2400
ماهی پس میشه 72000 تومن!!!!
بازم نمیصرفه



برادر زاده چهار ساله م زنگ زده به مامانم میگه بیا خونه ما ، مامانم هم گفت: نه تو بیا خونه ما !!
اونوخت این عنتر برگشته میگه : نه من فعلن یه سری کار دارم سرم شلوغه تو بیکاری پاشو بیا !!!
میگن من تو چهار سالگی فقط بلد بودم بگم : بلیم دَدَ !!



برادرزاده ام معدلش شده 19.42 سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته
من همسن این بودم 12 میشدم تا خونه با کیف رو پایی میزدم
از نظر من 12 ما شرف داره به 19 این دوره . هر نمره ای بود واقعی بود نه حالا که کیلویی نمره میدن دیدم که می گم. حداقل ما یه حرفی واسه گفتن داریم نه دانش آموزای حالا که محمد رو با ه می نویسن آخرشم می شن 19.42 !


کودکی ما...

راستی سوباسا از عموت چه خبر؟؟چند وقتیه کم پیداس؟؟؟

سوباسا: هان...عموم؟؟کیو میگی؟؟

 بابا همون یارو ریشو دیگه..موهاش قهوه ایه همیشه سر تمریناتت بود؟؟؟
سوباسا:آهان فهمیدم کیو میگی..اون عموم نیس که
دوس پسر مامانمه...

یا مقلب القلوب والابصار
ینی صدا وسیما مارو از بچگی اسکول کرده بود؟؟؟



مامانم شیر خریده ماست زده ، خاله م بهش گفت: اگه واقعا میخوای خودکفا بشی باید یه گاو هم ببندی توی حیاطتون که دیگه پول شیر ندی !!
مامانم گفت: والا یه گاو بستیم اینجا ولی فقط مث گاو سرش تو کامپیوتره شیر نمیده اصن !!
این جمله رو بلند گفت: که من از توی اتاق بشنوم !!



یه زمانی به محض اینکه مثلن تو فیلم خارجیا میگفتن چند هزار دلار، سریع تو ذهنمون 3 تا صفر میذاشتیم جلوش! اما الان بخوایم حساب کنیم گوگیجه میگیریم!!
جالبه این "یه زمانی" خیلی وقت پیش هم نبود...






تاریخ : دوشنبه چهاردهم اسفندماه سال 1391 | 09:57 | نویسنده : مهیار
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت
وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن

به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!!

سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!




تاریخ : سه شنبه هشتم اسفندماه سال 1391 | 10:43 | نویسنده : مهیار

خواسگار:
ملاکوی شمو برِی ازدواج چیچیه!؟
دختر خانم گرامی: بریِ من تفاهم خیلی مهمه!

خواسگار: تفاهم که ها! دیگه؟
 دختر خانم گرامی: مهم تفاهمه بعدش یی سخفی که بالوی سرم باشه!

خواسگار: خب او که ها! دیگه چیچی!؟
دختر خانم گرامی: مهم تفاهمه و یی دونه سخف و یی باغی توو قلات!!

خواسگار: خوب دیگه چیچی؟!
دختر خانم گرامی: خب همو تفاهمو یی دونه ماشینم برم بیگیری وبا همه اونوی که گفتم!

خواسگار: و دیگه چیچی!؟
دختر خانم گرامی: خب تفاهم و خونه و ماشین رو گفتم. یه عالمه هم پول دوشته باشی بد نیست!

خواسگار: دیگه فرمایشی ندارین شومو!؟میخوی یی ریزه فکر کنی؟شاید یادت بیادا
دختر خانم گرامی: چرو!! چرو!! نمیخامم شومو زیاد توو زمت بیفتیا.حالو تفاهمم نتونوسی جور کنی خبری نی!!!

خواسگار: ها! باشه رو چیشوم...حالو من برم یی دوری بزنم برمیگردم!!:D

تاریخ : پنجشنبه سوم اسفندماه سال 1391 | 00:19 | نویسنده : مهیار
ای دبستانی ترین احساس من

خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همكلاسیهای من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید

همكلاسیهای درد ورنج وكار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودوتفریقی نبود

كاش میشد باز كوچك میشدیم
لا اقل یك روز كودك میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها كه بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر


ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن



تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1391 | 00:45 | نویسنده : مهیار
ﺭﻓﺘﻢ ﻗﺼﺎﺑﯽ ﺩﻭ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﺮﯾﺪﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻃﻮﺭﯼ نیگاه میکردن انگار پراید دیدن
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

از استادی پرسیدﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟

«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««
معلمه سر کلاس میگه هرکس خنگه از جاش بلند بشه.یه شاگرده بلند میشه میگه : آقا بخدا ما خنگ نیستیم فقط خواستیم شما تنها نباشید
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

لُره یك ساعت خیره شده بود به احمدی نژاد؛
احمدی نژاد میگه چیه ؟
لُره میگه : حضرتِ عباسی این قیافه خودته
یا داری مسخره بازی در میاری ؟
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

سوار تاکسی بودم که یه خانم جوان با یه پسر بچه زبل ۵-۶ ساله کنارم نشست .
بچه هه خیلی بپر بپر می کرد و تاکسی رو رویسرش گذاشته بود . خانومه هرچی گفت ساکت! نشد که نشد.آخرسر خانومه یه نیشگون اساسی از بچه هه گرفت که دادبچه بالارفت .
بچه ی زبل با گریه گفت منو زدی؟حالا به بابا می گم دیشب خونه ی عمو اینا چیکار کردی.
زنه که دید خیلی ناجور شد،گفت :چیکارکردم؟
بچه هه گفت: خب گوزیدی!

حالا ما سفت خودمونو گرفته بودیم که نخندیم و مثلا اصلا چیزی نشنیدیم ، ولی خود زنه اونقدر دست پاچه شد که به راننده گفت آقا آقا ما همین بغل پیاده میشم.
ماشین نگه داشته – نداشته در رو باز کرد که بپره پائین .
یهو یه ماشین دیگه از راه رسید و زد درب تاکسی کلا کنده شد.
حالامردم جمع شده بودند و راننده تاکسی که یه پیر مردی بود ، داد میزد و به زنه می گفت :
آخه خواهر من، مادر من ،تو که منو بیچاره کردی! خب همه می گوزن . منم میگوزم ،اینم می گوزه .
آقا شمانمی گوزی ؟ شما چی ، شما نمیگوزی ؟…
«««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

                                             .........................اینم هدیه ولنتاین به دوستای گلم ..........................




تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • دانلود فیلم